جنگ و هوش مصنوعی

فارن افرز در گزارشی مفصل از جنگ های آینده نوشت که مبتنی بر هوش مصنوعی و رباط هستند و آمریکا برای چنین جنگ هایی آماده نیست.
به گزارش اقتصاد ما در این مقاله آمده است: در میادین نبرد اوکراین، آینده جنگ به سرعت در حال نمایان شدن است. هزاران پهپاد آسمان را پر کرده است. این پهپادها و اپراتورهای آنها از سامانههای هوش مصنوعی برای شناسایی اهداف احتمالی و اجتناب از موانع استفاده میکنند. مدلهای هوش مصنوعی همچنین به اوکراین در پیشبینی محل حمله کمک میکنند. به لطف این سامانهها، سربازان اوکراینی تانکها را بیرون میآورند و هواپیماها را با اثربخشی ویرانگری سرنگون میکنند. واحدهای روسی خود را تحت نظارت دائمی میبینند و خطوط ارتباطی آنها نیز مانند اوکراین، مستعد اختلال از سوی دشمن است. هر دو کشور در حال رقابت برای توسعه فناوریهای پیشرفتهتر هستند که بتوانند با حملات بیامان مقابله کنند و بر دشمن خود غلبه کنند. جنگ اوکراین تنها جنگی نیست که در آن فناوری های جدید ماهیت جنگ را تغییر داده اند. در میانمار و سودان، شورشیان و دولت هر دو از وسایل نقلیه بدون سرنشین و الگوریتمها برای مبارزه استفاده میکنند. در سال 2020، یک هواپیمای بدون سرنشین ساخت ترکیه از سوی نیروهای تحت حمایت دولت لیبی وارد میدان شد و به جنگجویان در حال عقب نشینی حمله کرد - شاید اولین حمله هواپیمای بدون سرنشین بود که بدون کمک انسانی کار خود را انجام داد. در همان سال، ارتش آذربایجان از پهپادهای ساخت ترکیه و اسرائیل، همراه با مهمات شناور (مواد منفجره طراحی شده برای پرسه زنی بر روی یک هدف) برای تصرف منطقه مورد مناقشه قره باغ کوهستانی استفاده کرد. در غزه، اسرائیل هزاران پهپاد متصل به الگوریتمهای هوش مصنوعی را مستقر کرده که به سربازان اسرائیلی کمک میکنند تا در کوچه های شهری منطقه حرکت کنند.
به یک معنا، سرعت چنین تحولاتی تعجب برانگیز نیست. جنگ همیشه باعث نوآوری شده است. اما تغییرات امروزی به طور غیرعادی سریع هستند و تأثیر بسیار بیشتری خواهند داشت. جنگهای آینده دیگر بر سر این نخواهد بود که چه کسی میتواند بیشترین افراد را جمع کند یا بهترین جتها، کشتیها و تانکها را در اختیار بگیرد. در عوض، سامانههای تسلیحاتی مستقل و الگوریتمهای قدرتمند بر جنگ ها تسلط خواهند داشت. متأسفانه، این آینده ای است که آمریکا برای آن آماده نیست. سربازان آمریکایی به طور کامل آماده نبرد در محیطی نیستند که در آن به ندرت از عنصر غافلگیری بهره می برند. جت ها، کشتی ها و تانک های آمریکا برای دفاع در برابر هجوم هواپیماهای بدون سرنشین مجهز نیستند. ارتش آمریکا هنوز از هوش مصنوعی استقبال نکرده است. پنتاگون ابتکارات کافی برای اصلاح این کمبودها ندارد و تلاشهای کنونی آن بسیار کند پیش میرود. در عین حال، ارتش روسیه بسیاری از پهپادهای مجهز به هوش مصنوعی را در اوکراین مستقر کرده است. در ماه آوریل، چین بزرگترین بازسازی نظامی خود را در تقریباً یک دهه گذشته با تأکید جدید بر ایجاد نیروهای مبتنی بر فناوری اعلام کرد.
اگر آمریکا بخواهد قدرت برتر جهانی باقی بماند، باید به سرعت مسیر خود را تغییر دهد. این کشور باید ساختار نیروهای مسلح خود را اصلاح کند. ارتش آمریکا باید تاکتیک ها و فرایند توسعه مدیریتی خود را اصلاح کند. آمریکا برای تهیه تجهیزات به راه های جدیدی نیاز دارد. آمریکا به خرید انواع جدیدی از تجهیزات نیاز دارد. آمریکا به آموزش بهتر سربازان برای کار با هواپیماهای بدون سرنشین و استفاده از هوش مصنوعی نیاز دارد. سیاستگذاران آمریکایی که عادت به اداره قدرتمندترین دستگاه دفاعی جهان دارند، ممکن است ایده چنین بازنگری سامانه ای را دوست نداشته باشند. اما ربات ها و هوش مصنوعی آمده اند تا بمانند. اگر آمریکا نتواند این انقلاب را رهبری کند، بازیگران بدخواه مجهز به فناوری های جدید تمایل بیشتری برای حمله به آمریکا خواهند داشت. وقتی این کار را انجام دهند، ممکن است موفق هم شوند. حتی اگر واشنگتن پیروز هم شود، خود را به طور فزایندهای در محاصره سامانههای نظامی میبیند که برای حمایت از حکومت های استبدادی طراحی شدهاند و احترام کمی برای ارزشهای لیبرال قائل هستند. بنابراین آمریکا باید نیروهای مسلح خود را تغییر دهد تا بتواند یک مزیت نظامی قاطع را حفظ کند - و اطمینان حاصل کند که ربات ها و هوش مصنوعی به شیوه ای اخلاقی مورد استفاده قرار می گیرند.
ماهیت جنگ، مسلماً تغییر ناپذیر است. تقریباً در هر درگیری مسلحانه ای، یک طرف به دنبال تحمیل اراده سیاسی خود بر دیگری از طریق خشونت سازمان یافته است. نبردها با اطلاعات ناقص انجام می شود. ارتش ها باید با پویایی های دائمی در حال تغییر، از جمله در صفوف خود، بین خود و دولت هایشان، و بین خود و مردم عادی مبارزه کنند. سربازان ترس، خونریزی و مرگ را تجربه می کنند. بعید است که این واقعیت ها حتی با معرفی ربات ها تغییر کند. اما ماهیت جنگ – اینکه ارتش ها چگونه می جنگند، کجا و چه زمانی جنگ رخ می دهد، و با چه سلاح ها و تکنیک های رهبری کار می کنند- می تواند تکامل یابد. ماهیت جنگ می تواند در پاسخ به سیاست، جمعیت و اقتصاد تغییر کند. با این حال تعداد هیچ حوزه ای بیشتر از توسعه فناوری، تغییر ایجاد نمی کند. به عنوان مثال، اختراع زین و نعل اسب به ایجاد سواره نظام در قرن نهم قبل از میلاد کمک کرد، که میدان جنگ را فراتر از پهنه های مسطح مورد نیاز برای ارابه ها و به انواع جدیدی از میادین گسترش داد. اختراع تیر کمان بلند که میتوانست تیرها را به فواصل دور شلیک کند، مدافعان را قادر میساخت تا زرههای سنگین را سوراخ کرده و ارتشهای در حال پیشروی را از دور نابود کنند. اختراع باروت در قرن نهم میلادی منجر به استفاده از مواد منفجره و سلاح گرم شد. در پاسخ، مدافعان استحکامات قوی تری ساختند و تاکید بیشتری بر تولید سلاح داشتند. با انقلاب صنعتی که منجر به ایجاد مسلسل ها، کشتی های بخار و رادیوها شد، تأثیر فناوری بیشتر شد. در نهایت به وسایل نقلیه موتوری و زرهی، هواپیماها و موشک ها نیز منجر شد.
عملکرد ارتش ها اغلب به این بستگی دارد که چگونه آنها خود را با نوآوری های فناورانه سازگار می کنند و آنها را اتخاذ می کنند. به عنوان مثال، در طول انقلاب آمریکا، «ارتش قارهای» تفنگهایی را به سمت انگلیسیها نشانه گرفت و سپس با سرنیزههای ثابت به جلو حمله کرد. این تاکتیک موفقیت آمیز بود زیرا نیروهای «ارتش قاره ای» می توانستند قبل از آنکه انگلیسی ها مجدداً سلاح های خود را مسلح کنند از فواصل بین خطوط مخالف عبور کنند. اما در جنگ داخلی، تفنگها با لولههای تفنگی جایگزین شدند که زمان بسیار کمتری برای بارگیری مجدد میبرد و دقیقتر بودند. در نتیجه، ارتش های مدافع توانستند پیاده نظام در حال پیشروی را از بین ببرند. ژنرالهای هر دو طرف تاکتیکهای خود را تغییر دادند - برای مثال، با استفاده از تک تیراندازها و استحکامات دفاعی مانند سنگرها. تصمیمات آنها راه را برای جنگ خندق در جنگ جهانی اول هموار کرد.
انطباق با فناوری همچنین برای جنگ جهانی دوم نیز ضروری بود. پیش از درگیری، همه کشورهای پیشرفته به فناوریهای جدید حوزه وسایل نقلیه موتوری، تانکهای زرهی، هواپیما و رادیو دسترسی داشتند. اما ارتش آلمان در هنگام گردآوری این مؤلفه ها پیشگام بود. دکترین جنگی جدید آنها که معمولاً به آن حمله رعد آسا میگویند، شامل بمبارانهای هوایی بود که خطوط ارتباطی و تدارکاتی را مختل میکرد و به دنبال آن حملات خودروهای زرهی و پیاده نظام از خطوط متفقین عبور میکردند و سپس از آنها دور میشدند. در نتیجه، آلمانی ها توانستند تقریباً تمام اروپا را در مدت 18 ماه تسخیر کنند. آنها در استالینگراد متوقف شدند، اما فقط ارتش شوروی مایل بود تلفات زیادی بدهد و آنها را متوقف کند.
متفقین در پاسخ باید تاکتیک ها و ترکیبات مشابهی را طراحی می کردند. آنها باید «قدرت نوآوری» را نشان میدادند: توانایی اختراع، سازگاری و پذیرش فناوریهای جدید سریع تر از رقبا. آنها در نهایت موفق شدند نیروهای خود را مکانیزه کنند، راه های ارتباطی بهتری توسعه دهند، از مقادیر زیادی نیروی هوایی استفاده کنند. آمریکایی ها هم نخستین بمب های هسته ای جهان را ساختند و به کار گرفتند. آنها سپس توانستند متحدین را در چندین صحنه به طور همزمان شکست دهند. تلاش متفقین باورنکردنی بود. با این حال آنها هنوز به شکست نزدیک بودند. اگر آلمان ظرفیت صنعتی خود را کارآمدتر مدیریت می کرد، انتخاب های راهبردی بهتری انجام می داد یا آمریکا را با یک سلاح اتمی شکست می داد، نوآوری اولیه برلین می توانست تعیین کننده باشد. اکنون ممکن است نتیجه جنگ جهانی دوم از پیش تعیین شده به نظر برسد. اما همانطور که دوک ولینگتون در مورد نتیجه این جنگ در واترلو بیش از یک قرن پیش از آن گفته بود، این (پیروزی آلمان) یک اتفاق نزدیک بود.
اغلب برای برنامه ریزان نظامی دشوار بوده است که پیش بینی کنند کدام نوآوری ها نبردهای آینده را شکل خواهند داد. اما امروز پیش بینی ها آسان تر است. هواپیماهای بدون سرنشین در همه جا حضور دارند و ربات ها به طور فزاینده ای مورد استفاده قرار می گیرند. جنگهای غزه و اوکراین نشان داده است که هوش مصنوعی در حال تغییر شیوه مبارزه کشورها است. درگیری بزرگ بعدی احتمالاً شاهد ادغام عمده هوش مصنوعی در هر جنبه ای از برنامه ریزی و اجرای نظامی خواهد بود. به عنوان مثال، سامانههای هوش مصنوعی می توانند هزاران بار رویکردهای مختلف تاکتیکی و عملیاتی را شبیه سازی کنند و دوره بین آمادهسازی و اجرا را به شدت کوتاه کنند. ارتش چین قبلاً یک فرمانده هوش مصنوعی ایجاد کرده است که در بازیهای جنگ مجازی در مقیاس بزرگ دارای قدرت عالی است. اگرچه پکن سامانههای هوش مصنوعی را از تصمیم گیری در موقعیتهای زنده منع میکند، اما میتواند درسهایی را که از شبیهسازیهای مجازی بسیاری میآموزد گرفته و آنها را در اختیار تصمیمگیرندگان انسانی قرار دهد. چین ممکن است در نهایت مانند سایر کشورها به مدل های هوش مصنوعی اختیار انتخاب بدهد. سربازان می توانند در دفاتر خود قهوه بنوشند و صفحه نمایش های دور از میدان جنگ را زیر نظر بگیرند، زیرا یک سامانه هوش مصنوعی انواع ماشین های جنگی روباتیک را مدیریت می کند. اوکراین قبلاً به دنبال این بوده است که تا آنجا که می تواند وظایف خطرناک خط مقدم را به ربات ها واگذار کند تا نیروی انسانی کمیاب را حفظ کند.
تا کنون، اتوماسیون (ماشین ها و ربات ها) بر قدرت دریایی و نیروی هوایی در قالب پهپادهای دریایی و هوایی متمرکز بوده است. اما به زودی به جنگ زمینی تبدیل خواهد شد. در آینده، مرحله اول هر جنگی احتمالاً توسط ربات های زمینی هدایت می شود که قادر به انجام همه چیز از شناسایی گرفته تا حملات مستقیم هستند. روسیه قبلاً وسایل نقلیه زمینی بدون سرنشینی را مستقر کرده که می توانند موشک های ضد تانک، نارنجک و هواپیماهای بدون سرنشین را پرتاب کنند. اوکراین از ربات ها برای تخلیه مجروحان و خنثی سازی مواد منفجره استفاده کرده است. نسل بعدی ماشینها توسط سامانههای هوش مصنوعی هدایت میشوند که از حسگرهای رباتها برای نقشهبرداری از میدان جنگ و پیشبینی نقاط حمله استفاده میکنند. حتی زمانی که سربازان در نهایت مداخله کنند، آنها با دید پهپادهای هوایی می توانند به شناسایی دشمن کمک کنند (همانطور که قبلاً در اوکراین اتفاق افتاده است). آنها برای پاکسازی میدان های مین، جذب رگبارهای نخست دشمن و افشای مکان دشمنان پنهان به ماشین ها متکی خواهند بود. اگر جنگ روسیه علیه اوکراین به سایر بخشهای اروپا گسترش یابد، موج اول رباتهای زمینی و پهپادهای هوایی میتواند ناتو و روسیه را قادر به نظارت بر خط مقدم گستردهتر از آنچه انسانها به تنهایی میتوانند انجام دهند کنند.
اتوماسیون (ماشینی کردن) جنگ می تواند برای نجات جان غیرنظامیان ضروری باشد. از لحاظ تاریخی، جنگها در میادین باز که افراد کمی در آن زندگی میکنند، انجام شده اند. اما از آنجایی که شهرنشینی افراد بیشتری را به شهرها می کشاند و بازیگران غیردولتی به سمت تاکتیک های چریکی شهری می روند، میادین نبرد تعیین کننده آینده احتمالاً مناطق پرجمعیت خواهند بود. چنین جنگی بسیار مرگبارتر و به منابع بیشتری نیاز دارد. بنابراین به سلاح های رباتیک بیشتری نیاز است. نظامیان باید ربات های کوچک و مانور-پذیر (مانند سگهای ربات) را در خیابانها مستقر کنند و با هواپیماهای بدون سرنشین، آسمان را برای کنترل مواضع شهری پر کنند. آنها توسط الگوریتمهایی هدایت میشوند که میتوانند دادههای بصری را پردازش کنند و سپس تصمیمگیری بگیرند. اسرائیل با استفاده از نخستین ازدحام پهپادهای واقعی در غزه در سال 2021 به پیشبرد چنین فناوری کمک کرده است. این پهپادهای، دفاع حماس را دور زدند و از طریق یک سامانه تسلیحاتی هوش مصنوعی با ارتش ارتباط برقرار کردند تا تصمیمات جمعی در مورد جایی که باید بروند اتخاذ شود.
استفاده از سلاح های بدون سرنشین به دلیل دیگری نیز ضروری است: ارزان بودن آنها. هواپیماهای بدون سرنشین در مقایسه با جت های نظامی سنتی، بسیار مقرون به صرفه تر هستند. به عنوان مثال، یک پهپاد «ام کیو-9 ریپر» تقریباً یک چهارم قیمت یک جت جنگنده F-35 است. تازه این پهپاد یکی از گران ترین پهپادها است. یک پهپاد ساده می تواند فقط 500 دلار قیمت داشته باشد. یک تیم ده تایی از آنها می تواند تانک 10 میلیون دلاری روسیه را در اوکراین بی حرکت کنند. (در طول چند ماه گذشته، بیش از دو سوم تانکهای روسی که اوکراین منهدم کرده توسط این پهپادها منهدم شدند.) این مقرون به صرفه بودن میتواند به دولتها اجازه دهد تا دستههایی از پهپادها را بدون نگرانی اعزام کنند - برخی برای نظارت و برخی دیگر برای حمله طراحی شدهاند. این سیل عظیم پهپادها می تواند سامانه های دفاع هوایی قدیمی را که برای ساقط کردن صدها شیء به طور همزمان طراحی نشده اند، تحت تأثیر قرار دهند. حتی زمانی که سامانه های دفاعی موفق و غالب شوند، هزینه دفاع بسیار بیشتر از هزینه حمله خواهد بود. حمله موشکی و پهپادی گسترده ایران در آوریل به اسرائیل حداکثر 100 میلیون دلار هزینه داشت، اما تلاش های آمریکا و اسرائیل برای سرنگونی آنها بیش از 2 میلیارد دلار هزینه در پی داشت.
البته مقرون به صرفه بودن این سلاحها، حمله را بسیار آسانتر میکند و به نوبه خود به بازیگران غیردولتی قدرت میدهد. در سال 2016، تروریست های داعش از پهپادهای ارزان قیمت برای مقابله با پیشروی های مورد حمایت آمریکا در شهر رقه سوریه و شهر موصل عراق استفاده کردند، آنها مهمات به اندازه نارنجک را از آسمان پرتاب کردند و کار را برای تک تیراندازان نیروهای دموکراتیک سوریه سخت کردند. امروز، شورشیان تحت حمایت ایران از هواپیماهای بدون سرنشین برای حمله به پایگاه های هوایی آمریکا در عراق استفاده می کنند. حوثیها یمن نیز پهپادها را برای حمله به کشتیها در دریای سرخ میفرستند. حملات آنها هزینه حمل و نقل از آسیا به اروپا را سه برابر کرده است. گروه های دیگر به زودی می توانند وارد عمل شوند. برای مثال، حزبالله و القاعده در خاورمیانه ممکن است حملات منطقهای بیشتری انجام دهند، مانند بوکوحرام در نیجریه و الشباب در سایر نقاط آفریقا.
پهپادها به گروههای فراتر از خاورمیانه و آفریقا نیز کمک میکنند. یک ائتلاف متشکل از شبهنظامیان طرفدار دموکراسی و قومی در میانمار از پهپادهای تجاری تغییر کاربریدادهشده برای مبارزه با نیروی هوایی ارتش که زمانی ترسناک بود، استفاده میکند. اکنون بیش از نیمی از خاک کشور را تحت کنترل دارد. اوکراین نیز به طور مشابه از هواپیماهای بدون سرنشین به ویژه در سال اول جنگ استفاده کرده است. در صورت حمله دوگانه چین، پهپادها می توانند به تایوان نیز کمک کنند. اگرچه بعید است پکن در چند سال آینده به این جزیره حمله کامل کند، اما شی جین پینگ رئیس جمهور چین به ارتش کشورش دستور داده است تا سال 2027 به تایوان حمله کند. برای توقف چنین حمله ای، تایوان و متحدانش باید با تعداد زیادی کشتی تهاجمی دشمن متجاوز در یک بازه زمانی بسیار کوتاه مقابله کنند. سامانه های بدون سرنشین - در زمین، دریا و هوا - ممکن است تنها راه برای انجام مؤثر این کار باشد. در نتیجه، متحدان تایوان باید تسلیحات مورد استفاده در اوکراین را با نوع جدیدی از میدان جنگ تطبیق دهند. بر خلاف اوکراینیها که عمدتاً در زمین و هوا جنگیدهاند، تایوانیها به پهپادهای زیر آب و مینهای دریایی خودکار متکی خواهند بود که میتوانند به سرعت در نبرد حرکت کنند. پهپادهای آنها باید قادر به پرواز طولانیتر بر فراز بخشهای بزرگتری از اقیانوس باشند. دولت های غربی در حال توسعه چنین پهپادهایی هستند و به محض آماده شدن این مدل های جدید، تایوان و متحدانش باید آنها را به صورت انبوه تولید کنند.
هیچ دولتی آمادگی کامل برای جنگ های آینده را ندارد. هیچ کشوری شروع به تولید سخت افزار مورد نیاز خود برای تسلیحات رباتی در مقیاس بزرگ نکرده است و هیچ کشوری نیز نرم افزار مورد نیاز برای قدرت کامل سلاح های خودکار را ایجاد نکرده است. اما برخی از کشورها از سایرین دورتر هستند. متأسفانه، دشمنان آمریکا، از بسیاری جهات، پیشتاز هستند. روسیه با کسب تجربه در اوکراین، تولید پهپادهای خود را به طرز چشمگیری افزایش داده است و اکنون از وسایل نقلیه بدون سرنشین برای تأثیرات زیادی در میدان جنگ استفاده می کند. چین بر بازار پهپادهای تجاری جهانی تسلط دارد: شرکت چینی DJI حدود 70 درصد از تولید پهپادهای تجاری جهانی را کنترل می کند. به دلیل ساختار اقتدارگرایانه چین، ارتش چین به ویژه در پیشبرد تغییرات و اتخاذ مفاهیم جدید مهارت نشان داده است. یکی از این مفاهم که «جنگ دقیق چند دامنهای» نامیده میشود، مستلزم استفاده ارتش آزادیبخش خلق چین از اطلاعات پیشرفته، شناسایی و سایر فناوریهای نوظهور برای هماهنگ کردن قدرت آتش است.
وقتی صحبت از هوش مصنوعی به میان می آید، آمریکا همچنان دارای بالاترین کیفیت سامانه ها است و بیشترین هزینه را برای آنها می کند. با این حال چین و روسیه به سرعت در حال به دست آوردن موقعیت هستند. واشنگتن منابعی دارد که می تواند چین و روسیه را پشت سر بگذارد، اما حتی اگر این پیشروی را حفظ کند، می تواند برای غلبه بر موانع بوروکراتیک و صنعتی برای استقرار اختراعات خود در میدان نبرد مبارزه کند. در نتیجه، ارتش آمریکا در معرض خطر جنگیدن در جنگی قرار می گیرد که در آن آموزش های برتر و تسلیحات متعارف برتر آن، اثربخشی کمتری خواهد داشت. به عنوان مثال، سربازان آمریکایی آمادگی کامل برای عملیات در میدان نبردی را نداشته اند که در آن هر حرکت آنها قابل مشاهده باشد و به سرعت توسط هواپیماهای بدون سرنشین که در بالای سرشان در حال پرسه هستند مورد هدف قرار گیرند. این بیتجربگی بهویژه در میادین باز جنگ مانند اوکراین، و همچنین سایر کشورهای اروپای شرقی یا در گسترههای وسیع قطب شمال خطرناک خواهد بود. ارتش آمریکا همچنین در میادین نبرد شهری آسیبپذیر خواهد بود، جایی که دشمنان میتوانند به راحتی خطوط ارتباطی آمریکا را قطع کنند و بسیاری از سلاحهای آمریکایی در آنها کاربرد کمتری دارند. حتی در دریا، آمریکا در برابر پیشرفت های دشمنان خود آسیب پذیر خواهد بود. موشکهای مافوق صوت چین میتوانند ناوهای هواپیمابر آمریکا را قبل از خروج از «پرل هاربر» غرق کنند. پکن در حال حاضر در حال استقرار سامانههای نظارتی و جنگ الکترونیک مبتنی بر هوش مصنوعی است که میتواند به آن برتری دفاعی نسبت به آمریکا در کل اقیانوس هند و اقیانوس آرام بدهد. در هوا، جنگنده اف-35 که هواپیمایی توانمند اما پرهزینه است ممکن است با انبوهی از پهپادهای ارزان قیمت مواجه شود. همینطور تانک های آبرامز و بردلی زره پوش سنگین روی زمین. با توجه به این واقعیتهای ناگوار، برنامهریزان نظامی آمریکا حق داشته اند که به این نتیجه برسند که دوران کمپینهای «غیرمنتظره و شوکه آور» - که در آن واشنگتن میتواند با قدرت آتش بسیار زیاد، دشمنان خود را نابود کند - به پایان رسیده است.
ارتش آمریکا برای جلوگیری از منسوخ شدنش، نیاز به اصلاحات اساسی دارد. ارتش آمریکا می تواند با تغییر فرآیندهای خود برای دستیابی به نرم افزار و سلاح شروع کند. فرآیند خرید کنونی آن برای انطباق با تهدیدات آینده، بیش از حد بوروکراتیک، ریسک گریز و کند است. برای مثال، فرایند خرید کنونی ارتش بر چرخههای تدارکات ده ساله متکی است که میتواند آن را در سامانهها و قراردادهای خاص مدتها پس از تکامل فناوری اساسی قفل کند. به جای آن، باید در صورت امکان، معاملات کوتاهتری را انجام دهد. به طور مشابه، آمریکا باید به دنبال خرید از مجموعه گستردهتری از شرکتها باشد. در سال 2022، لاکهید مارتین، آر تی ایکس، جنرال داینامیکس، بوئینگ و نورثروپ گرومن بیش از 30 درصد از کل پول قرارداد وزارت دفاع را دریافت کردند. در مقابل، سازندگان جدید اسلحه به ندرت چیزی دریافت کردند. در سال گذشته، کمتر از یک درصد از تمام قراردادهای وزارت دفاع به شرکتهای دارای پشتوانه سرمایهگذاری تعلق گرفت که عموماً نوآورتر از همتایان بزرگتر خود هستند. این درصدها باید به مراتب برابرتر باشند. بعید است که نسل بعدی پهپادهای کوچک و ارزان توسط شرکتهای دفاعی سنتی طراحی شوند که انگیزه تولید تجهیزات فانتزی اما گران قیمت را دارند. این پهپادها به احتمال زیاد مانند آنچه در اوکراین دیدیم ایجاد می شوند: از طریق یک طرح دولتی که از ده ها استارت آپ کوچک حمایت می کند. (یکی از نگارندگان این مقاله، یک سرمایه گذار قدیمی در شرکت های فناوری دفاعی بوده است.) با این حال، برای تطابق و همگام شدن با آینده، آمریکا باید کاری بیش از اصلاح روش خرید تسلیحات انجام دهد. آمریکا همچنین باید ساختارهای سازمانی و سامانه های آموزشی ارتش را تغییر دهد، باید زنجیره فرماندهی پیچیده و سلسله مراتبی خود را انعطاف پذیرتر کند و به واحدهای کوچک و سیار استقلال بیشتری بدهد. این واحدها باید دارای فرماندهانی باشند که آموزش دیده و قدرت لازم برای اتخاذ تصمیمات جنگی حیاتی را داشته باشند. چنین یگان هایی زیرک تر خواهند بود – و این یک مزیت حیاتی با توجه به سرعت سریع جنگ های مبتنی بر هوش مصنوعی است. همچنین اگر دشمنان خطوط ارتباطی آنها با مقر فرماندهی را مختل کنند، احتمال فلج شدن آنها کمتر است. این یگان ها باید با پلتفرم های جدید مانند هواپیماهای بدون سرنشین متصل شوند تا بتوانند تا حد امکان موثر باشند. (سامانه های خودکار نیز می توانند به بهبود آموزش کمک کنند.) نیروهای ویژه آمریکا الگوی احتمالی برای نحوه عملکرد این یگان ها هستند.
این عصر جدید جنگ دارای مزایایی نیز خواهد بود. پیشرفت در فناوری دقیق می تواند منجر به بمباران های هوایی و حملات توپخانه ای بی رویه کمتری شود و هواپیماهای بدون سرنشین می توانند جان سربازان را در نبرد نجات دهند. اما میزان تلفات غیرنظامیان در غزه و اوکراین این تصور را ایجاد میکند که درگیریها در مجموع مرگبارتر میشوند – بهویژه زمانی که جنگ به مناطق شهری کشیده می شود. ظهور جنگ هوش مصنوعی پای مسائل اخلاقی و قانونی را باز می کند. برای مثال، یک حکومت مستبد میتواند به راحتی سامانههای هوش مصنوعی را که برای جمعآوری اطلاعات در نبرد طراحی شدهاند، در اختیار بگیرد و آنها را علیه مخالفان سیاسی مستقر کند. به عنوان مثال، شرکت دی آی جی چین با نقض حقوق بشر علیه اویغورهای چین مرتبط بوده است و گروه شبه نظامی واگنر مرتبط با روسیه به ارتش مالی کمک کرده است تا حملات هواپیماهای بدون سرنشین علیه غیرنظامیان را انجام دهد. این نگرانی ها به دشمنان آمریکا محدود نمی شود. ارتش اسرائیل از یک برنامه هوش مصنوعی به نام «لاوندر» برای شناسایی شبه نظامیان احتمالی و هدف قرار دادن خانه های آنها با حملات هوایی در غزه استفاده کرده است. این برنامه نظارت انسانی کمی دارد. بر اساس گزارش مجله +972، افراد فقط 20 ثانیه برای مجوز هر حمله وقت می گذارند.
در بدترین سناریو، جنگ با هوش مصنوعی حتی می تواند حیات بشریت را به خطر بیندازد. بازیهای جنگی که با مدلهای هوش مصنوعی از OpenAI، Meta و Anthropic ساخته شده اند نشان دادهاند که مدلهای هوش مصنوعی در مقایسه با بازیهای انسانی، به طور ناگهانی به جنگ فیزیکی، از جمله جنگ هستهای، تبدیل میشوند. اگر واقعاً از این سامانههای هوش مصنوعی استفاده شود، نیازی به تخیل زیادی نیست تا ببینید که چگونه اوضاع میتواند به طرز وحشتناکی از کنترل خارج شود. در سال 1983، یک سامانه شناسایی موشکی شوروی، نوری را که از ابرها منعکس می شد به عنوان یک حمله هستهای شناسایی کرد. خوشبختانه، ارتش شوروی یک اپراتور انسانی مسئول پردازش هشدار داشت که تشخیص داد این هشدار نادرست است. اما در عصر هوش مصنوعی، ممکن است انسانی وجود نداشته باشد که عملکرد سامانه را دوباره بررسی کند. خوشبختانه، به نظر می رسد چین و آمریکا تشخیص داده اند که باید در زمینه هوش مصنوعی همکاری کنند. پس از نشست نوامبر 2023، جو بایدن، رئیس جمهور آمریکا و شی متعهد شدند که مشترکاً در مورد مسائل مربوط به خطرات و ایمنی هوش مصنوعی گفتگو کنند و اولین دور مذاکرات در ماه مه در ژنو برگزار شد. این گفتگو ضروری بود. اگرچه همکاری بین دو ابرقدرت در این زمینه با فروغ کمی شروع شد و چیزی جز ایجاد زبان مشترک در مورد استفاده از هوش مصنوعی در جنگ به دست نیامد، اما این کار میتواند پایههای بزرگتری را ایجاد کند. در طول جنگ سرد - دوران رقابت قدرت های بزرگ که به طور قابل توجهی شدیدتر از رقابت فعلی آمریکا و چین بود - اتحاد جماهیر شوروی و آمریکا توانستند یک رژیم قوی از اقدامات ایمنی هسته ای ایجاد کنند. مقامات چینی هم مانند شوروی انگیزه هایی برای همکاری با واشنگتن برای کنترل سلاح های جدید دارند. آمریکا و چین دیدگاه های جهانی متفاوتی دارند، اما هیچ یک از آنها نمی خواهند تروریست ها ربات های خطرناک را در اختیار بگیرند. آنها همچنین ممکن است بخواهند دیگر کشورها را از دستیابی به چنین فناوری منع کنند. قدرتهای بزرگی که دارای فناوری نظامی مهیب هستند تقریباً همیشه علاقهای مشترک به حفظ آن دارند.
حتی اگر چین همکاری نکند، آمریکا باید اطمینان حاصل کند که هوش مصنوعی نظامی خود تحت کنترل های سختگیرانه است. واشنگتن باید مطمئن شود که سامانههای هوش مصنوعی میتوانند بین اهداف نظامی و غیرنظامی تمایز قائل شوند. باید آنها را تحت فرمان انسان نگه داشت. آمریکا باید به طور مداوم سامانه ها را آزمایش و ارزیابی کند تا مطمئن شود که آنها همانطور که در شرایط واقعی در نظر گرفته شده عمل می کنند. آمریکا باید سایر کشورها - متحدان و دشمنان را به طور یکسان - برای اتخاذ رویه های مشابه تحت فشار قرار دهد. در صورت امتناع سایر کشورها، واشنگتن و شرکای آن باید از محدودیت های اقتصادی برای محدود کردن دسترسی آنها به هوش مصنوعی نظامی استفاده کنند. نسل بعدی سلاحهای خودکار باید مطابق با ارزشهای لیبرال و احترام همگانی به حقوق بشر ساخته شود – و این مستلزم رهبری تهاجمی آمریکا است.
سرانجام، جنگ زشت، وحشیانه و اغلب بسیار طولانی است. این یک توهم است که فکر کنیم فناوری ماهیت اصلی درگیری انسانی را تغییر خواهد داد. اما ماهیت جنگ هم به سرعت و هم به طور اساسی در حال تغییر است. آمریکا نیز باید تغییر کند و سازگار شود و مقامات آمریکایی باید سریعتر از دشمنان کشورشان این کار را انجام دهند. واشنگتن به طور دقیق هنوز این کار را نکرده - اما باید کمتر از دشمنانش اشتباه کند.